تبليغاتX
یا صاحب الزمان (عج)

یا صاحب الزمان (عج)

♦♦♦ آنقدر انتظارت می کشم تا جانم به سر آید ♦♦♦
♦ چقدر دلم هواتو کرده ... ولی حیف که رو سیاهم ♦

شاید این باید و شاید شده سرمشق جدایی

شاید این بار زمانه شده باعث که نیایی

شاید از بخت بد ماست که دوری شده حاصل

شاید این مشکل دنیاست زده مهر نحص باطل

شاید از بار گناه است که همه معصیت فروشند

شاید از جهل و ندانی همه این لباس بپوشند

شاید هم فقر زیاد است که آدم شده نادان

یا که از سختی و دوری تن عریان شده ارزان 

 شاید این فخر فروشی شده درمان گنه کار

یا که از عاقبت ماست یکی پاک ، یکی سیه کار

شاید اینبار خدا خواست همه بار خود ببندیم

همه یکباره بگرییم و به یکباره بخندیم

شاید این دست ز تقدیر سوی ما دراز گشته

بی گمان دست امید است که بر ما باز گشته

شاید این بهتر بود تا خود ز جهل بیرون کِشیم

یا ببینیم روز موعود یا که خود با خود کُشیم ...  

 اثر از : مهدیار

 

+نوشته شده در جمعه پانزدهم آبان 1388ساعت7:16 بعد از ظهرتوسط ♥ مهـدی اورعــی ♥ |
♥ انتظارو انتظارو انتظار ... آقاجان بنده هاتو تنها نزار ♥

 

*انتظار عشق*

همه انتظارم اینست که یه روز او ببینم

به خدا نمانده صبری ، که به انتظار نشینم

 

همه جمعه ها گذشت و نرسید وقت دیدار

به امید آنکه خورشید نکند غروب اینبار

 

لحظه ها تمام رفتند ، گُل من زِ رَه نیامد

سحر از شبم بمیرد گر خبر زِ مَه نیاید

 

به علی مدد بگفتم به ره اربعین رفتم  

شب و روز ذکر او را به نماز عشق گفتم

 

به شب چهل رسیدم، گل روی او چو مهتاب

 به خدا چه ماهرو بود گل من به عالم خواب

 

آقا جان لایقه عشقت منه پر گناه نبودم

لایقه روزهای روشن و شب سیاه نبودم

 

آقا جان رویم به شرم است بخششی عطا بفرما

این حقیر رو سیه را از گنه رها بفرما

 

+نوشته شده در جمعه سیزدهم شهریور 1388ساعت7:11 بعد از ظهرتوسط ♥ مهـدی اورعــی ♥ |
♥ ارتباط علما با امام زمان(عجل الله تعالی فرجه الشریف) ♦

مقدمه:

بر اساسِ آنچه در منابعِ دين ذكر شده، اعتقاد راسخ شيعه بر آن است كه تمام بركات هستي و ادامة حيات عالَم و آدم و ساير موجودات در سايه وجود مقدّس و با بركت ولي و خليفة خدا بر روي زمين مي باشد و اگر آن وجود گرامي نباشد تمام هستي نابود گشته و از بين خواهد رفت.«لَوبَقَيتِ الاَرضُ بغيرِ امامٍ لَساخَت» «اگر امام بر روي زمين نباشد، اهلش را فرو خواهد برد.» «امام صادق(ع)»[1]. و مصداق ولي خدا در زمان ما حضرت ولي الله الاعظم، حجة بن الحسن المهدي (عج) مي باشد، كسي كه ذخيرة پروردگار براي اقامة حكومت حقّ در عالم است. «وَ نُرِيدُ أَنْ نَمُنَّ عَلَي الَّذِينَ اسْتُضْعِفُوا فِي الْأَرْضِ لَنَجْعَلَهُمْ أَئِمَّةً وَ نَجْعَلَهُمُ الْوارِثِينَ»[2] «و اراده كرده‎ايم بر مستعضعفين زمين منّت نهاده و آنها را امام بر روي زمين و وارث گذشتگان بگردانيم». به بركتِ وجودِ ايشان رزق نازل گرديده و فيضِ مادي و معنوي خداوند بر بشر جاري است و تنها و با تَمسّك و تَوسل به آن بزرگوار است كه وصول به درجات بالاي كمال و قرب حضرت حق(جل و اعلي) ميّسر مي گردد.[3] امام صادق (ع) فرمودند: «اوصياء پيغمبر درهاي توجه مردم به سوي خداوند مي باشند .»[4]
در زمان غيبت كبري، اگر چه آن وجود مقدّس به ظاهر در ميان مردم نيستند امّا طبق فرمايش پيامبر اكرم(ص) مردم همچون خورشيد پشت ابر از وجودشان بهره‎مند مي گردد.[5]و خود آن بزرگوار نيز در توقيع به شيخ مفيد (ره) فرمودند: «انّا غير مهملين لمراعاتكم ولا ناسين لذكرِكُم...» «ما هرگز شمارا به حال خود وا نمي‎گذاريم و فراموشتان نمي‎كنيم و اگر اينچنين نبود بلا‎ها بر شما نازل مي گشت و دشمنان بر شما مسلط مي‎شدند.»[6]
از همين رو شيعيان و ارادتمندان آن حضرت و به خصوص عالمان دين ـ كه به فرمودة آن حضرت نائب ايشان در ميان مردم هستند ـ[7] پيوسته در مشكلات خويش متوسّل به وجود مقدّس آن حضرت شده و هر لحظه خود را در محضر آن حضرت حاضر مي دانند و مورد توجّه و عنايات خاصّ آن وجود مقدّس قرار داشته اند. شبستانهاي مسا جد سهله، كوفه و جمكران با صداي ناله‎هاي اين عاشقان اُنس گرفته و حكاياتي از ارتباط نزديك عشّاق با معشوق خويش دارد.
سؤالي كه در اين ميان مطرح است اينكه، آيا ملاقات با آن وجودِ نازنين در زمان غيبت كبري ميسّر است، در حالي كه در توقيع مبارك حضرت به «علي بن محمد سمري» نائب چهارم از نوّاب اربعه آمده است: «وسيأتي لشيعتي من يدّعي المشاهدة قبلَ خروج السفياني و الصيحة فهو كذّابٌ مفتر»[8] «قبل از خروج سفياني و صيحة آسماني برخي از شيعيان ادعاي مشاهدة امامشان را دارند و آنها دروغگويند.»
در پاسخ به اين سوال بايد گفت كه: اولاً: با توجّه به اتمام نيابت خاصّه، مراد از ادعاي مشاهده، همراه با ادعاي نيابت است و اينكه هر وقت بخواهد مي تواند امام را زيارت كند و چنين شخصي كذّاب است. ثانياً: مراد كساني هستند كه ادعا دارند حضرت را ديده و شناخته اند بدون اينكه حضرت ، خود را معرّفي نمايد. ثالثاً: بهترين دليل برامكان چيزي وقوع آن است و در حالي كه بسياري از بزرگان كه در وثاقت آنها شك نيست به محضرشان شرفياب شده‎اند، پس راه ملاقات با حضرت مفتوح است. علاوه بر اينكه يك جهت اين بيان مبارك براي اين است كه راه سؤاستفاده براي افراد فرصت طلب مسدود شود و ادعاي هر كسي به راحتي پذيرفته نشود.[9]
در هر حال راه ارتباط با ولي‎عصر (عج) ـ بر فرض كه راه ملاقات هم بسته باشد ـ به هيچ وجه مسدود نيست و با توجه به اشراف حضرت به اعمال شيعيان[10] و عنايت به آنها، مي توان براي محكم تر نمودن اين ارتباط در جهت رضايت آن وجود مقدّس تلاش نمود.

ارتباط با امام زمان در كلام بزرگان:

حضرت امام خميني (ره): «همان طوري كه رسول اكرم(ص) به حسب واقع حاكم بر جميع موجودات است، حضرت مهدي همان طور حاكم بر جميع موجودات است، آن خاتم رسل است و اين خاتم ولايت...»[11].
«ببينيد كه تحت مراقبت هستيد، نامة اعمال ما مي رود پيش امام زمان ـ سلام الله عليه ـ هفته‎اي دو دفعه (به حسب روايت ) نكند كه خداي نخواسته از من و شما و ساير دوستان امام زمان ـ سلام الله عليه ـ يك وقت چيزي صادر بشود كه موجب افسردگي امام زمان ـ سلام الله‎عليه ـ باشد.»[12]
«رهبر همة شما و همة ما وجود مبارك بقية الله است و بايد ماها و شماها طوري رفتار كنيم كه رضايت آن بزرگوار را كه رضايت خداست بدست آوريم.»[13]
«خداوند... ما را موفّق كند كه به لقاي جمال مبارك امام زمان ـ سلام الله عليه ـ موفق بشويم.»[14]
«بحمدالله اين كشور الآن در تحت عنايت حق تعالي و در تحت حمايت ولي عصرسلام الله عليه به مقامي رسيده كه مي تواند راه خودش را طي كند.»[15]
حضرت آيت الله العظمي بهجت(حفظه الله): «كجا رفتند كساني كه با صاحب الزمان ارتباط داشتند؟ ما خود را بيچاره كرده‎ايم كه قطع ارتباط نموده‎ايم و گويا هيچ نداريم. آيا آن ها از ما فقيرتر بودند؟ اگر بفرمائيد به آن حضرت دسترسي نداريم؟ جواب شما اين است كه چرا به انجام واجبات و ترك محرّمات ملتزم نيستيد، و او به همين از ما راضي است زيرا «أورع النّاس مَن تورَّعَ عن المحرّمات»پرهيزگارترين مردم كسي است كه از كارهاي حرام بپرهيزد. ترك واجبات و ارتكاب محرّمات، حجاب و نقاب ديدار ما از آن حضرت است.»[16]

سيرة عملي بزرگان در ارتباط و انس با امام زمان (عج):

علّامه سيد مهدي بحرالعلوم(ره): اين بزرگوار يكي از مشتاقان و ارادتمندان حقيقي حضرت ولي عصر(ع) بوده‎اند، كه پيوسته متوسّل به آن حضرت مي شدند. ايشان در زمان تحصيل با ميرزاي قمي (ره) همدرس بودند و مرحوم ميرزا مي گويد: چون استعدادش زياد نبود من غالباً درسهارا براي ايشان تقرير مي كردم. بعد از اينكه من به ايران آمدم و چندسالي گذشت بار ديگر به زيارت عتبات عاليات موفّق شدم. در اين زمان سيد بحرالعلوم اشتهار علمي زيادي پيدا كرده بود و وقتي با ايشان ملاقات كردم، ايشان را درياي موّاجي از علم ديدم. وقتي سّر قضيه را از ايشان جويا شدم، در خلوت اينگونه برايم تعريف كردند: «شبي به مسجد كوفه رفته بودم،ديدم آقايم حضرت ولي عصر (ع) مشغول عبادت است ايستادم و سلام كردم. جوابم را مرحمت فرمودند و دستور دادند پيش بروم. من كمي جلو رفتم ولي ادب كردم و جلو تر نرفتم. فرمودند: جلوتر بيا، پس چند قدمي جلوتر رفتم باز هم فرمودند: جلوتر بيا. ومن نزديك شدم تا آنكه او آغوش مهر گشود و مرا در بغل گرفت و به سينة مباركش چسبانيد. در آن هنگام آنچه را خداوند متعال مي خواست كه به قلب و سينة من سرازير شود، سرازير شد.»[17]
البته در موارد ديگري نيز عنايات حضرت (ع) شامل حال ايشان گرديده و موفق به زيارت حضرت شده‎اند، كه ما به ذكر همين مورد اكتفاء مي كنيم.[18]
شيخ صدوق(ره): شيخ طوسي و ديگران روايت كرده‎اند كه: علي بن بابويه (ره) كه پدر شيخ صدوق (ره) و از علماء بود، عريضه اي خدمت حضرت ولي عصر (عج) نوشت و در آن از حضرت خواهش كرده بود كه دعا كنند خداوند فرزندي به ايشان عطا نمايد. و اين عريضه را توسط حسين بن روح (ره) ـ نائب خاص حضرت ـ خدمت آن وجود مقدس فرستاد. جواب آن را حضرت اينگونه مرقوم فرمودند: «براي تو دعا كرديم و خداوند به زودي دو فرزند نيكو كرامت فرمايد». خداوند دو فرزند به نامهاي «محمّد و حسين» به ايشان عنايت كرد كه«محمّد» معروف به شيخ صدوق و صاحب كتابهاي بسياري از جمله «من لا يحضره الفقيه» است. و «حسين» نيز بسياري از فضلاء و محدثين از نسل ايشان بوجود آمده‎اند. و شيخ صدوق پيوسته افتخار مي كرد كه من به دعاي حضرت مهدي (ع) متولد شده‎ام.[19]
مرحوم مقدس اردبيلي(ره): سيد مير علّام تفرشي از شاگردان ايشان مي گويد: شبي در تاريكي استادم را ديدم كه به سمت حرم اميرمؤمنان (ع) آمدند در به روي ايشان باز شد، داخل رفتند و صداي مكالمه‎اي را مي شنيدم. بعد دوباره در باز شد بيرون آمدند و به سمت مسجد كوفه رفتند. من نيز ايشان را دنبال كردم.در آنجا نيز وارد محراب اميرالمومنين(ع) شدند و من صداي مكالمة مبهمي را شنيدم. در برگشت به سمت نجف ايشان متوجه من شدند. من ايشان را به اميرمؤمنان(ع) قسم دادم كه قضية امشب چه بود. ايشان بعد از اينكه از من قول گرفت: اين قضيه را تا آخر عمرشان براي كسي نگويم، فرمودند: بعضي مسائل مشكل برايم پيش آمده بود كه در حّل آنها متحيّر بودم. از اين رو متوسّل به امير مؤمنان شدم، ايشان مرا به فرزندشان حضرت مهدي (ع) كه امام زمان ماست ارجاع دادند و فرمودند: ايشان در مسجد كوفه‎اند. به آنجا آمدم سؤالهارا جواب گرفتم و اكنون به نجف بر مي گردم.[20]

پي نوشتها:

[1] . اصول كافي ـ (چهار جلدي با ترجمه ) ـ ج1 ص252 / محوم كليني / مترجم : سيد جواد مصطفوي / دفتر نشر فرهنگ اهل بيت، تهران / (بي‎تا) .
[2] . قصص/ 4
[3] . دادگستر جهان / ابراهيم اميني / ص80 / انتشارات شفق / چاپ چهاردهم ، 1374/ هـ ش
[4] . اصول كافي (همان) ج1 / ص275
[5] . ميزان الحكمه ج1 ص 289 ، ح1220 / محمدمحمدي ري شهري / مكتب الاعلام الاسلامي / قم 1371، چاپ سوّم
[6] . الاحتجاج / ج2 / ص323 / ابي منصور احمدبن علي بن ابيطالب الطبرسي ، تعليق : سيد سيد محمد باقر خراساني ، منشورات النّعمان / نجف الاشرف ، 1386 هـ ق
[7] . اشاره به اين روايت شريف است كه امام زمان (ع) فرمودند: «أمّا الحوادث الواقعة فارجعوا فيها الي رواةِ حديثِنا فانّهم حجّتي عليكُم وأنا حجة اللهِ عليكم» بحارالا نوار ـ‌ ج 2 / ص 90 / ح 13، علامة مجلسي / دارالكتب الاسلاميه ، تهران ، چاپ چهارم / 1362.
[8] . كمال الدين و تمام النعمة ، ص516 شيخ صدوق، تحقيق : علي اكبر غفاري، مكتبة الصدوق، تهران 1390 هـ ق ، چاپ اوّل
[9] . امامت ومهدويت ج 3، پخش؛ پاسخ به ده پرسش، ص66ـ63 لطف الله صافي گلپايگاني ، انتشارات حضرت معصومه (س) قم ، چاپ سوّم / 1378.
[10] . اصول كافي (همان ) ج1 ص318
[11] . صحيفة نور ـ ج 20 / ص 249 ( مجموعه سخنان امام خميني (ره) ـ سري 22جلدي ) سازمان مدارك فرهنگي انقلاب اسلامي / 1369 / تاريخ : 25/1/66
[12] . همان /ج 8 ، ص 391 / 12/ 4/ 58
[13] . همان /ج 14 ص 94 / ، 4/12 / 59
[14] .همان / ج 19 /ص161.
[15] . همان / ج 17 ص155، 26/10/61
[16] . در محضر آيت الله العظمي بهجت(حفظه الله) ـ ص361 ، محمد حسين رخشاد؛ مؤسسه فرهنگي سماء / چاپ اوّل 1382.
[17] . نجم الثاقب ـ ص473 (باتلخيص)، ميرزا حسين نوري (ره)، انتشارات آستان مقدس صاحب الزمان (عج)، قم، جمكران ، 1412 هـ . ق، چاپ دوّم.
[18] . همان/ صفحات 474 /478
[19] . عنايات حضرت مهدي (ع) به علماء و طلاب ، ص263 ، محمد رضا باقي اصفهاني، انتشارات نصايح/قم /اوّل / 1379
[20] . نجم الثاقب (همان) ص454

باقی مطلب را در ادامه مطلب مشاهده فرمائید

ادامه مطالب
+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت0:58 قبل از ظهرتوسط ♥ مهـدی اورعــی ♥ |
♥ داستان چاه عریضه جمکران ♥

 

عريضه نويسي و به عبارتي عرض توسل و تقاضاي حاجت از خداوند، از رواياتي سرچشمه گرفته كه در اين باره نقل شده است.
در برخي كتاب ها، درباره عريضه به محضر مقدس ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف، متن عريضه و شيوه طرح آن، نكاتي آمده است. مرحوم محدث قمي مي نويسد: « هر كس در ضريح ائمه عليهم السلام عريضه و كاغذي را ببندد و مهر كند و آن را در نهر يا چاه آب و يا بركه اي بيندازد و به نيت حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالي فرجه الشريف حاجت خود را ذكر كند، آن بزرگوار عهده دار برآورده شدن حاجات وي مي شود ».(1)
بر همين اساس، چاهي در مسجد مقدس جمكران وجود دارد. اما اين چاه خصوصيتي ندارد و انسان مي تواند براي توسل و عرض حاجت به محضر حضرت، در آن چاه يا چاه و نهر ديگري، عريضه خود را بيندازد. پس نبايد تصور كرد كه اين چاه جزئي از مسجد جمكران به شمار مي آيد و به دستور حضرت حفر و بدين منظور لحاظ گرديده است و حضرت عجل الله تعالي فرجه الشريف نامه هايي را كه در آن انداخته مي شود حتماً‌ مي خواند. بلكه بعدها براي آسان شدن عريضه نويسي، چاهي در مسجد جمكران حفر شد.
روایت چاه جمکران چيست و آيا خرافه است؟ در ابتدا بايد گفت كه اين که امام زمان (عج) به طور مستقيم امر به کندن چنين چاهي و انداختن عريضه در آن توسط مردم کرده باشند، صحت ندارد. اما واقعيت مساله چيست؟ اين در حقيقت يک عمل نمادين است که در آن انسان مانند آن چه را كه با يک دوست انجام مي دهد، با امام زمان (عج) خود انجام مي‌دهد. همه ما مي‌دانيم كه علم خداوند بر همه چيز احاطه دارد و از همه چيز ما با خبر است. با اين حال، چرا هنگامي كه مي‌خواهيم حاجت خود را بگيريم، آن را در درگاه الهي به زبان مي‌آوريم؟! آيا اين مساله جز اين است كه علاقمند به صحبت كردن با خداي خود هستيم، ولو اين كه او از حال ما آگاه است؟ روايت ديگري كه در اين زمينه جالب توجه است اين است كه در زمان هارون الرشيد ده نفر از قصر حاكم دزدي مي‌كنند و مامورين موفق به دستگيري آن‌ها نمي‌شوند. هارون دستور مي‌دهد كه عين ده نفر را بايد دستگير كنند و به زندان بيندازند. نه نفر از سارقين به دست مامورين افتادند. اما هر چه گشتند اثري از نفر دهم نيافتند. از آن‌جا كه مامورين مي‌دانستند حاكم آدمي منطقي نيست، پيرمردي را گرفته، به او بهتان دزدي زدند و گفتند اين نفر دهم است. حال، هر يك از نه نفر در دربار پادشاه يك دوست و آشنا داشت، كه با نامه نوشتن به او و وساطت آن شخص، خود را از زندان خلاص مي‌كند و تنها پيرمرد بي‌گناه در زندان باقي مي‌ماند. زندان‌بان به وي مي‌گويد تو كسي را نداري كه براي او نامه بنويسي؟ مرد به فكر فرو مي‌رود و ناگهان مي‌گوبد، چرا. برايم قلم و كاغذ بياور تا براي او نامه بنويسم. نامه را مي‌نويسد و به زندان‌بان مي‌گويد آن را بر بام قصر بالاي سر هارون الرشيد بگذار و سنگي نيز بر روي آن قرار بده تا باد نامه را نبرد. زندان‌بان با تعجب به او نگاه مي‌كند و اين كار را انجام مي‌دهد. فردا هارون الرشيد پيرمرد را به قصر مي‌خواند و به وي مي‌گويد «تو كه هستي كه ديشب در خواب به خاطر تو ما را به انواع عذاب‌ها شكنجه دادند و گفتند بي‌گناهي را به زندان انداخته‌اي؟! او را آزاد كنيد.» زندان‌بان كه بسيار حيرت‌زده شده بود به پيرمرد گفت «تو را به خدا سوگند بگو كه در نامه‌ات چه نوشته بودي كه حاكم بي‌درنگ دستور آزادي تو را داد؟» گفت «هيچ، نوشتم من العبد الذليل الي رب الجليل». حال آيا خداوند بدون نامه از حال پيرمرد باخبر نمي‌شده است؟! چرا، اين تنها يك حركت نمادين بوده كه اوج توسل پيرمرد را نشان مي‌داده است.

 

+نوشته شده در پنجشنبه چهاردهم خرداد 1388ساعت3:9 بعد از ظهرتوسط ♥ مهـدی اورعــی ♥ |
♥ خیمه نشین فاطمه دلم برات پر میزنه♥
        ای صـــبا از من بـــگو آن دلـــبر جانانه را
                                      گاه و گاهــی یاد و کـن خســته ی دیــوانه را
        جای او در خانه ی دل باشد و ما غافلیم
                                      در مـــیان خانه گــــم کردیم صاحــب خانه را

        هر کــه با او آشنا شد دامـــن او را گرفت
                                      می کــند از کــف رها دامــان هر بیـــــگانه را
        ساقی میخانه را بر گو به ما لطفی نما
                                      از می عشقش تو پر کن دم به دم پیمانه را
       پای تا ســر سوختم در آتش هــجران او
                                      سوخــتم و آموخــتم زیـن ســوختن پروانه را
       تا زنم از پرده ی دل نعره ی یاابن الحسن
                                      گـه گـــهی گــو تو جـواب این دل مســتانه را
       دامــن حـــیدر بگیر دم به دم گـو یا عــلی
                                      کــن طلـــب از او ظــــهور مـــــهدی دردانه را
      کلــــب دربار عـــلی و خانه زاد مـــهدی ام
                                      کی رها سازد فقیرش حـلقه ی این خانه را


+نوشته شده در جمعه بیست و هشتم فروردین 1388ساعت9:57 بعد از ظهرتوسط ♥ سحـر چرختابیان ♥ |
♦ ای نور چشم زهرا ، بیا بیا ... ♦

♦ لشگر کشی امام بعد از ظهور طبق روایات ♦

برای بزرگتر دیدن تصویر کافیست روی آن کلیک کنید

ای یادگار عترت طاها ، بیا بیا

ای نور چشم زهرا ، بیا بیا

ای مونس شکسته دلان ، کن عنایتی

از بهردل نوازیِ دلها بیا بیا

جانهای عاشقان تو ، کانون ماتم است

کی یابد این قلوب تسلّی ، بیا بیا

تا کی بسوزم از غم و رنج تو همچو شمع ؟

می سوزم از برایت سراپا بیا بیا

 

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت8:33 بعد از ظهرتوسط ♥ مهـدی اورعــی ♥ |
♦ آقاجان ولایتت مبارک ♦
بچه ها سلام

امیدوارم منو به عنوان یه همکار کوچیک قبول کنید

ولی از همتون یه گله ای دارم و اول از همه از خودم. اصلا فکرشو نمی کردم وبلاگ و آپ نکرده باشید. بالاخره یه روز خاص در پیش بود. هر چی باشه آغاز امامت حضرت ولیعصر بود. ما که موضوع وبلاگمون و بهونه ساخت وبلاگمون ایشون هستن خیلی باید سنگین تر از این حرفا می گرفتیم. مگه نه؟؟؟

به هر حال من به نیابت همتون و بعد از ۲ روز آپ می کنم. راستی اینم بگم عذر بنده موجه هستش به دو دلیل که تینا میدونه. اگر مدیر وبلاگ هم بخوان بهشون میگم.

     به پيش مقدم آنكس كه عشق مي بارد                     به جاي بارش باران فرشته مي بارد

قمر به دور زمين دست و پاي خود گم كرد
و ابر بارشي از شبنم تبسم كرد
زلال چشمه كه از آب برف مي جوشد
ز گرد مقدم دلدار تيمم كرد
شراب شور ز انگور عشق زد بيرون
دوباره لعل لبم بوسه از لب خم كرد
اگر چه توبه نمودم كه مي نياشامم
ولي كرشمه ساقي به دل تحكم كرد
مبين كه مست شدم حرف راست مي گويم
به كفر خويش به حرف دين ترنم كرد
كه دوش فارغ از اين عالم شهود شدم
به سمت قبله ي دلدار در سجود شدم
اگر چه اهل ريا مي كنند تحقيرم
خوشم كه در رهت آماج تير تكفيرم
من از گناه دلم هيچ پاي پس نكشم
و حرف خويش چو نامرد پس نمي گيرم
هنوز جان نسپردم به رونمايي تو
بيا و با كرم خود ببخش تأخيرم
جنون نتيجه ي يك جلوه از شمايل توست
و من هلاك جنون سينه چاك زنجيرم
اگر به سوي جمالت نماز مي خوانم
تو خود شبيه خدايي و نيست تقصيرم

تلالو خورشید امامت حضرت صاحب الزمان بقیه الله الاعظم رو به همه و بر و بچه های این وبلاگ تبریک میگم

+نوشته شده در یکشنبه هجدهم اسفند 1387ساعت2:26 بعد از ظهرتوسط ♥ سحـر چرختابیان ♥ |
♦ ای نمره قبولی دنیا دوازده ♦

اي التماس و خواهش بالا دوازده                                                  
                                     ظهر اذان عقربه ي ما دوازده
       من حقم است هشت گرفته ام چرا كه من                                              
                             يك جمله هم نساخته ام با دوازده
با چند نمره باشد اگر رد نمي شوم                                                 
                        يك، سه، هفت،هشت، نَه آقا، دوزاده
        بي تو تمام اهل قيامت رفوزه اند                                                      
                           اي نمره قبولي دنيا دوازده
حالا كه ساعت تو و چشم خدا يكي است                                          
                                   آقا چقدر مانده زمان تا دوازده؟
امروز اگر نشد ولي يك روز مي شود
ساعت به وقت شرعي زهرا دوازده

 


 

+نوشته شده در یکشنبه چهارم اسفند 1387ساعت11:15 بعد از ظهرتوسط ♥ سحـر چرختابیان ♥ |
♦ گر نيايي فقير مي ميرم ♦

تو را غايب ناميده اند، چون «ظاهر» نيستي، نه اينکه «حاضر» نباشي.«غيبت» به معناي حاضرنبودن»، تهمت ناروائي است که به تو زده اند و آنان که بر اين پندارند، فرق ميان «ظهور» و «حضور» را نميدانند، آمدنت که در انتظار آنيم به معناي «ظهور» است، نه «حضور» و دلشدگانت که هر صبح و شام تو را مي خوانند، ظهورت را از خدا مي طلبند نه حضورت را. وقتي ظاهر مي شوي، همه انگشت حيرت به دندان مي گزند با تعجب مي گويند که تو را پيش از اين هم ديده اند. و راست مي گويند، چرا که تو در ميان مائي، زيرا امام مائي. جمعه که از راه مي رسد، صاحبدلان «دل» از دست مي دهند و قرار از کف مي نهند و قافله دل هاي بي قرار روي به قبله مي کنند و آمدنت را به انتظار مي نشينند...و اينک اي قبله هر قافله و اي «شبروان را مشعله» ، در آستانه آدينه اي ديگر با دلدادگان ديگري از خيل منتظرانت سرود انتظار را زمزمه مي کنيم.

 

«گر نيايي فقير مي ميرم»

                        مثل دنيا حقير مي ميرم

                                 چون کبوتر که در قفس حبس است

                          تک و تنها اسير مي ميرم

                                                     اي شکوه ترنم باران

                          در فراقت کوير مي ميرم

توي شهر دلم زمين لرزه است

زير آوار پير مي ميرم

بي تو زجرآور است جان کندن!                    

واي بر من؛ چه دير مي ميرم!                                          

تو بيا، مي خورم قسم به خدا                                                                

چون بگويي بمير، مي ميرم                                            

«مهديا» اي تمام هستي من                     

گر نيايي فقير مي ميرم

شعر از فاطمه معين زاده - اهواز

 

+نوشته شده در چهارشنبه بیست و سوم بهمن 1387ساعت12:47 بعد از ظهرتوسط ♥ مهـدی اورعــی ♥ |
♦ جمعه روز سبز انتظار ♦

                        جـمـعـه روز سـبـز انـتـظــار

 

جـــمــعـه يـعـنى يـك غـزل دلـواپسى                                

                        جمعه يعنى گريه هاى بى كسى

جمعه يـعـنـى روح ســبـــز انـتـــظـــار                                   

                        جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بـــى قـــرار بـــى قـــــراريــهـــــاى آب                                        

                        جــمـعـه يـعنـى انـتـظــار آفـتـاب

جمعه يعنى ندبه اى در هجر دوست                         

                        جمعه خود ندبه گر ديدار اوست 

جمعه يعنى لاله ها دلخــون شونـــد                             

                        از غم او بــيــدها مجنون شـونــد

جمعه يعنى يـــك كـــويـــر بــى قــرار                                   

                        از عطش سرخ و دلش در انتظار

انتظــار قـــطـــره اى بـــاران عــشـق                                    

                        تا فرو شويد غم هجران عشـق

جــمعه يعنى بغـض بى رنــگ غـــزل                               

                        هـق هـق بــارانـى چـنـگ غــزل

زخمه اى از جنــس غـــم بر تـــار دل                                

                        تــا فــرو شويــد غــم هــجران دل

جــمعه يعنـــى روح سبــز انــتـــظــار                                     

                        جمعه يعنى لحظه هاى بى قرار

بــى قــــرار بـــى قــــراريــــــهــاى آب                                          

                        جــمــعــه يـعـنـى انـتـظـار آفـتاب

لـــحظه لحـــظه بــوى ظهـور مى آيد                                  

                        عــطـر نـاب گــل حـضـور مـى آيـد

سبـــز مـــردى از قبـــيــله عـــشـــق                                       

                        ســاده و ســبز و صبــور مــى آيد

 

+نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم بهمن 1387ساعت4:28 بعد از ظهرتوسط ♥ امـیـر شامـانـی ♥ |
«(اَللّهُمَّ كُنْ لِوَلِيِّكَ الْحُجَّةِ بْنِ الْحَسَنِ صَلَواتُكَ عَلَيْهِ وَعَلى آبائِهِ في هذِهِ السّاعَةِ وَفي كُلِّ ساعَةٍ وَلِيّاً وَحافِظاً وَقائِداً وَناصِراً وَدَليلاً وَعَيْناً حَتّى تُسْكِنَهُ أَرْضَكَ طَوْعاً وَتُمَتِّعَهُ فيها طَويلاً)»